این قصه من است: تجربه‌های ایرانی در کانادا
این قصه من است: تجربه‌های ایرانی در کانادا ستون «این قصه من است» یکی از خواندنی‌ترین ستون‌های نشریه پرنیان کانادا است که عمده مطالب آن توسط خانم میترا روشن، روزنامه‌نگار قدیمی ساکن شهر مونترال تهیه شده و به بیان تجربه‌های ایرانیان مهاجر عمدتا همشهری (مونترال) ایشان می‌پردازد اما به این شهر محدود نمی‌شود. در قالب این روایت‌ها، مخاطب می‌تواند با ابعاد مختلف زندگی، تحصیل و کار در کانادا/کبک/مونترال بیشتر آشنا شود و البته چون هر روایتی، این مطالب با سلایق و دیدگاه‌های افرادی که آنها را بیان‌ کرده‌اند، گزارش‌گری که آنها را برای انتشار تنظیم کرده و سردبیر مجموعه (مجید بسطامی) درآمیخته شده و در نهایت هم این خوانش مخاطب است که به آن معنا می‌دهد و بنابر این نمی‌توان این مطالب را نسخه‌ای صد در صد خالص و منطبق بر واقعیت دانست؛ اگر اصولا چنین نسخه‌ای وجود داشته باشد! شما هم می‌توانید قصه خود را برای مخاطبان این صفحات بیان کنید... و یک یادآوری: اسامی مطرح شده از جمله اسم راوی برای حفظ حریم شخصی افراد تغییر کرده‌اند مگر اینکه خود وی انتشار آن را مجاز دانسته باشد. این کتابچه بخشی از مجموعه بزرگ‌تر «روایت‌های مهاجرتی» است که پیشتر «خاطرات مهاجرت» به قلم نیکا کیا از آن مجموعه منتشر شده بود و در آینده نیز کتابچه‌های دیگری در این ارتباط منتشر خواهند شد
loading

در دست تهیه

مطلب مورد نظر شما هنوز آماده نشده است.

بخش اول

سلام. من فرناز هستم. هفت سال است که به کبک آمده‌ام. اینکه برایتان می‌نویسم به‌خاطر بحث جالبی است که از تجربیات و زندگی واقعی مهاجران در نشریه پرنیان براه انداخته‌اید. حیف که وقتی ما آمدیم کسی نبود تا از مسائل کاری‌اش بگوید و تا همین الان هم باید همه چیز را خودمان از اول تجربه کنیم. و اما از من: در تهران به دنیا آمدم، مادرم مومن و مذهبی و پدرم تقریبا روشنفکر بود. مثل بیشتر والدین ایرانی خیلی فداکار بودند. هردویشان به من و برادرم خیلی رسیدند و تنها توقع‌شان این بود که بچه‌های خوبی باشیم. در ایران با خانواده‌ام زندگی می‌کردم. در خانه‌ای دوطبقه که پس از فوت مادرم، من و پدرم در یک طبقه‌اش بودیم و برادرم و خانمش در طبقه دیگر. پس از مهاجرت، پدرم تقریبا هرسال به من سر می‌زند و البته هیچ‌وقت نتوانستم  قانعش کنم که اینجا بماند.

من در ایران دو لیسانس را به راحتی خواندم، در اداره خوبی استخدام شدم، کارم را خیلی دوست داشتم ولی مثل بیشترمان که اینجا هستیم ناگهان فکر مهاجرت به سرم زد. به‌خاطر تسلطم به زبان، به سراغ سایت مهاجرت کانادا رفتم، فرم‌ها را پر کردم، کمی بعد جواب مثبت گرفتم، خودم را بازخرید کردم و در سی و پنج سالگی به کبک آمدم. هفت سال گذشته و تنهایی زندگی‌ام را با کار و درس پر کرده‌ام و البته بیشتر درس خوانده‌ام. سه دیپلم یکساله در سه رشته مختلف ولی نزدیک به هم را گذرانده‌ام. این آخری مدیریت اداری است. اینجا از همان اول ورود کارم را از فروشندگی در یک بقالی نزدیک خانه شروع کردم. بعد به بانک رفتم که مزایای خوبی داشت ولی کارکردن در یک اتاق دربسته با روحیه‌ام جور نبود و نماندم.  بعد در یکی دو سازمان کبکی شروع به کار کردم که به مهاجران کمک می‌کرد و بالاخره الان دارم رشته‌ای می‌خوانم که پس از گرفتن مدرکش می‌توانم در اداره‌ای که برای مشاوره و کاریابی مهاجران است مشغول به کار شوم. به دلیل تجربیات کاری که تقریبا همه‌اش در محیط‌های کبکی بوده است، توانسته‌ام تا حد زیادی با خصوصیات این استان و مردم اینجا آشنا شوم. از خوب و بد. و البته بیشتر خوبی دیده‌ام تا بدی.

از خوبی‌هایش شروع می‌کنیم. اول اینکه اینجا خیلی امن است. به عنوان یک زن حتی اگر شب و دیروقت از سر کار برگردم می‌توانم راحت در خیابان راه بروم. می‌توانم مثل یک مرد کار یا مسافرت کنم و در هر رشته‌‌ای که می‌خواهم درس بخوانم. مردم به کار هم کاری ندارند. هرچی هستی برای خودت هستی. کسی تو را به خاطر شغلت یا لباست قضاوت نمی‌کند. در مجموع مردم مهربان و باادبی هستند. اما خوب نژادپرست هم هستند. بخصوص وقتی پای استخدام در میان باشد حتما بین من و یک کبکی، او را انتخاب خواهند کرد. بخصوص اگر کار راحت و با پرستیژ باشد شانس اینکه به خارجی برسد کمتر است. البته من درکشان می‌کنم و به آنها تا حد زیادی حق می‌دهم. کبکی‌ها همیشه در اقلیت بوده‌اند و مجبور بودند از همدیگر حمایت کنند تا بتوانند دوام بیاورند.

من در دو تا سازمان خوبی که قراردادی کار کردم به چشم خودم دیدم که اول که نیرو لازم دارند از همه جا می‌گیرند ولی بعد که کارشان تمام می‌شود مهاجران را می‌فرستند و خودی‌هایشان را نگه می‌دارند و استخدام رسمی می‌کنند. اگر بخواهی دائمی شوی باید تخصصی داشته باشی که هم نیاز داشته باشند و هم اینجا از خودشان کسی رقیبت نباشد. البته ناگفته نماند که حتی در همان کارهای قراردادی هم به عنوان مهاجر آسان نیست که جای خودت را باز کنی. اینجا در محیط کار رقابت شدید است، حتی بین خودشان تضاد زیاد است. ولی اگر در مقابلشان یک خارجی باشد، آنوقت همه با هم یکدست می‌شوند.

یکبار از یکی از همکارانم، یک خانم مال هاییتی، پرسیدم راز موفقیتش چیست که توانسته مدت زیادی در این اداره بماند گفت اینجا باید هیپوکریت (دورو و ریاکار) باشی تا بمانی. گفتم این که اخلاقی نیست. کشور خودمان هم همینطور بود و من اینجا آمدم که این کارها را نکنم!

یکی از مشکلاتی که در اینجا همیشه با آن روبرو هستم این است که اینها هیچی از ایران نمی‌دانند! فکر می‌کنند که ایران یک ده کوره ماقبل تاریخ است. سوالاتی می‌کنندکه  شاخ در می‌آورم: «شما در کشورتان ماشین هم دارید؟» یا «راست است که مردهایتان می‌توانند چهار تا زن بگیرند؟» بعد باید کلی توضیح بدهم که باباجان اول اینکه ما عرب نیستیم. زبان و فرهنگ و همه چیزمان فرق می‌کند، فقط الفبایمان یکی است، مثل فرانسه و انگلیسی، مردهای‌مان چهار تا که خیر بلکه یکی‌اش را هم به زحمت می‌توانند بگیرند. مخصوصا این چند ساله که بحران اقتصادی و تحریم است. بعد هم ایران خیلی ثروتمند است و همین از مشکلات بزرگ ماست چون ثروت کشور عادلانه تقسیم نمی‌شود و...

ولی بین خودمان باشد من به آنها ایراد نمی‌گیرم. تقصیر از ماست که نتوانسته‌ایم کشور خودمان را درست معرفی کنیم. باید از اول برایشان توضیح دهم که منظورم ایران است و عراق نیست (چون همیشه این دو را باهم اشتباه می‌گیرند) بعد متوجه می‌شوند که بعله همان ایران یا پرسن (پرشین-پرشیا) است، بعد هم بلافاصله اسم‌های شاه و انقلاب اسلامی و احمدی‌نژاد یادشان می‌آید! ولی من اصلا به این حرفها اهمیت نمی‌دهم. وظیفه خودم می‌دانم تا آنجا که می‌توانم از کشورم  تعریف کنم و آن را درست معرفی کنم. دوستان یا همکارانم را به رستوران ایرانی می‌برم، چون غذا خیلی تاثیر دارد. در ضمن خودم برایشان سالی-ماهی یک غذای خوشمزه ایرانی درست می‌کنم و به اداره می‌برم و به همه یک لقمه می‌دهم! این بار به نذر سربلندی ایران! چند بار هم آنها را به دیدن فیلم‌های ایرانی بردم. فقط مشکل اینجاست که فیلم‌های ما که به خارج می‌آیند، مخصوصا آنها که جایزه گرفته‌اند، بیشتر از فقر مردم نشان داده‌اند، اینها اگرچه موجب دلسوزی غربی‌ها می‌شود ولی  باعث انعکاس تصویر مثبتی از ایران نمی‌شود.

 

راهنمای جستجو در سایت

  • جهت جستجوی یک عبارت خاص از گیومه در دو طرف عبارت استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجوی چند کلمه در کل مطلب، کلمات را با فاصله از هم وارد کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها عنوان مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از عنوان: و یا title: استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها متن مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از متن: و یا body: استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها خلاصه مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از خلاصه: و یا brief: استفاده کنید. مانند:
  • شما می توانید تمام موارد را ترکیب کنید. برای ترکیب شرایط عنوان، متن و خلاصه، بین شرط ها ; (سمی کالن - semicolon) قرار دهید. مانند:
    • عنوان:دهان و دندان;متن:"مسیر شغلی دندانپزشکان" (نشانم بده)
    • title:دهان و دندان;body:"مسیر شغلی دندانپزشکان" (نشانم بده)
  • توجه داشته باشید که هر مطلبی که در آن حداقل یکی از شرایط جستجو برقرار باشد در نتایج جستجو قرار می گیرد.