از مجموعه چای سرد: تجربه متقاضیان کبک از آمادگی و مصاحبه
از مجموعه چای سرد: تجربه متقاضیان کبک از آمادگی و مصاحبه خانم آرزو فاطمی، همکار کنپارس در «دفتر روابط عمومی و تبلیغات کاریابی بین‌المللی کنپارس» برای شماره‌های مختلف خبرنامه داخلی پرنیان (چاپ ایران) گفتگوهایی با آن دسته از موکلین کنپارس که مرحله مصاحبه کبک را با موفقیت پشت سر گذاشته‌اند انجام داده‌ است. این گفتگوها سرشار از اطلاعات خواندنی درباره نحوه آمادگی برای مصاحبه و همچنین حضور در مصاحبه بوده است ضمن اینکه در آنها دیدگاه‌های افراد و دلایل آنها برای مهاجرت و انتخاب کبک هم به بحث گذاشته شده است. مجموعه‌ی این گفتگوها در این کتابچه گردآوری شده است. لازم به یادآوری است که منهای گفتگوی آخر، این مجموعه به صورت نسخه چاپی هم پیشتر منتشر شده است. 
loading

در دست تهیه

مطلب مورد نظر شما هنوز آماده نشده است.

بخش دوم: چند دلیل بیشتر!

لادن ادامه می‌دهد: من فکر می‌کنم آمادگی برای مهاجرت بیشتر از دوسال زمان می‌خواهد و به خیلی قبل‌تر بر می‌گردد، که این زمینه ایجاد بشود. می‌دانید من به دنبال این نبودم که حتما خارج از کشور زندگی کنم، بلکه همیشه دوست داشتم یک جای بهتر زندگی کنم. چون به این درک رسیده بودم که لیاقت من یک جای بهتر و یک شرایط بهتر و کار کردن در جایی خیلی بهتر است. خیلی چیزها ممکن است باعث شود که احساس کنی؛ خواسته‌هایت به وقوع نپیوسته و خیلی از رویاهایت ازدست رفته است. در واقع چیزهای ریزی وجود دارند که اصلا دلیلی ندارد تو اینقدر نگرانش باشی. این مسائل باعث شد که کم کم به این تصمیم برسم، وگرنه صرفا سودای خارج رفتن نداشتم. آدم ترجیح می‌دهد جایی باشد که به آن تعلق دارد، جایی که می‌تواند ادعایی راجع به آن داشته باشد زندگی کند، اما گاهی چاره‌ای جز این نمی‌بیند. با این وصف می‌بینید که خیلی هم رسیدن به این تصمیم سخت نیست. من خودم فوق لیسانس را برای این گرفتم که بتوانم پروسه مهاجرت را به خوبی انجام بدهم. تصمیم گرفتن سخت نیست، چون دلایل زیادی وجود دارند که به تجربه‌های خودت برمی‌گردد. این نیست که چون دوستانم رفتند من هم می‌خواهم بروم. من به دنبال این بودم تا فرصت مناسبی پیش بیاید که هزینه کمتری داشته باشد. مخصوصا برای خانواده‌ام. وقتی هم که در این پروسه قرار می‌گیرید یکهو حجم اطلاعاتی که دریافت می‌کنید خیلی زیاد می‌شود. و این اطلاعات در مدت کوتاه به شما کمک می‌کند که راحت‌تر تصمیم بگیرید. یادم می‌آید که اطلاعاتی که خانم نیکا کیا در سایت می‌داد، برای من خیلی مفید بود، اطلاعاتی که بصورت مستند ارائه می‌شد.

من: شما چه آقای میرزایی؟ شما هم در کنار عزم راسخی که داشتید، چیزهای خاص دیگری هم بود که زمینه‌ساز تصمیم‌تان برای مهاجرت باشد؟

عباس: بله، من ابتدا با دیپلم استخدام شدم و بعد فوق دیپلم گرفتم. الان هم که دارم لیسانس می‌گیرم. اما این طور نیست که تو هرچه تحصیلاتت را بالا ببری شرایطت ترفیع پیدا کند. گاهی ممکن است شرایط جور نباشد. این شد که جرقه‌های رفتن در من زده شد، اینکه بروم جایی که بر اساس توانایی و لیاقتم به من توجه بشود. علاقه‌ای که خودم به همان بحث ماشین داشتم باعث شد تحصیلاتم را در همان رشته ادامه بدهم و توانائیم را خارج از زمان کارم، با کار رایگان در جاهای دیگر برای افزایش توانایی فنی‌ام در کنار تئوری‌های دانشگاهی بالا ببرم، می‌دانستم که این قضیه روزی به دردم می‌خورد، در مسیری حرکت کردم که روزی اگر خواستم بروم با دست پر بروم. الان خیلی‌ها را می‌بینم که می‌دانند من مصاحبه قبول شده‌ام می‌گویند خوش بحالت، تو دیگر داری می‌روی. می‌گویم آنجا خیلی هم قرار نیست خوش به حال ما باشد، نمی‌رویم صرفا برای خوش‌گذرانی و تفریح، ...گمان می‌کنند من دارم می‌روم به کشوری که خود دولت به محض ورود به ما کار می‌دهد، در حالیکه من شاید آنجا باید سختی بیشتری بکشم، فرقش این است که اگر آنجا مدتی هم تحت فشار باشم و سختی و زحمت بکشم، نتیجه‌اش را می‌بینم. می‌دانم آنجا باید تلاشم را دو یا سه چندان کنم. اینجا هم‌وطن‌هایم بودند، خوب می‌شد کارها را بالاخره یک جور پیش برد، اما آنجا خودم هستم و خودم و توانایی‌های خودم. همیشه خودم را برای یک دوره سخت آنجا آماده کردم. اگر تا همین مدتی پیش سرمایه‌ای داشتم که بتوانم با آن ده ماه در کانادا زندگی کنم، تا شرایط کاری مناسبی برایم ایجاد بشود، حالا آن پول با توجه به ارزش دلار به یک سوم کاهش پیدا کرده و من دیگر باید به توانایی‌هایم اتکا کنم. خیلی‌ها الان نگران این قضیه هستند. من می‌گویم کسی که اینطوری است نرود. آنجا نمی‌شود به فکر تا چی پیش بیاد بود. مثلا بگوییم یک پولی فعلا داریم تا ببینیم بعد چه پیش می‌آید. این فکر ایرانی را باید رها کرد. من چنین گزینه‌ای را به کل از فکرم حذف کردم. دکتر و مجموعه‌شان یک شعاری دارند: «ما به موفقیت شما در سرزمین جدید فکر می‌کنیم.» شنیده‌اید؟

لادن: بله بارها شنیده‌ام، در سایت و مجلات کنپارس هم خوانده‌ام.

من: بله و اتفاقا می‌خواستم بپرسم که بنظرتان تا چه حد به این شعارشان عمل کرده‌اند؟

عباس: می‌دانید در این مدت، با افراد زیادی که دنبال مهاجرت هستند روبرو شدم. با توجه به اینکه ما دیگر دارای اطلاعاتی هستیم که می‌توانیم خیلی چیزها را در این باره بفهمیم، چون خود من اگر سایت را هر روز نخوانم یک در میان می‌خوانم، مخصوصا از میان مقاله‌ها، مقالات آقای بسطامی خیلی خوبند، همینطور داستان‌های خانم کیا و... بهرحال می‌فهمم که آن افراد اطلاعات غلطی دارند. گاهی حتی در فیس بوک افرادی هستند که اطلاعات غلطی می‌دهند، برای بعضی از وکلا هم که فقط این مهم است که یک نفر را قرارداد ببندند و پولی بگیرند، اصلا عاقبت کار و موفقیت افراد برایشان مهم نیست. گاهی آن افراد را می‌بینم و از تصوارتشان تعجب می‌کنم. می‌گویند ما می‌رویم آنجا، به ما کار می‌دهند، حقوق می‌گیریم، اگر کار نداشته باشیم، بیمه بیکاری می‌گیریم. زندگی‌مان را درست می‌کنیم. این تصورات کاملا باطل است، آنجا با تن‌پروری کاری از پیش نمی‌رود، تلاش و شایستگی تعیین می‌کند که شما چه جایگاهی داشته باشید. راستی من این صحبت ابتدای شما را درباره کنپارسی‌ها قبول دارم، خوشبختانه اینجا طوری نبود که کارشناس‌های مهاجرت ادعا کنند که همه چیز را می‌دانند. حتی در پرونده من گاهی یک مشکلی پیش می‌آمد که مشاور ما حتی درباره‌اش درصد بسیار کمی شک داشت، می‌گفت که اجازه بدهید این را از آقای دکتر یا آقای مهندس بپرسم. گاهی خودم کنجکاوی‌هایی داشتم راجع به پروسه مهاجرت که خاص پرونده خودم هم نبود، ایشان با روی باز استقبال می‌کردند. و پاسخ ایمیل من را می‌دادند، حتی آن اوایل که هنوز موکل ایشان نشده بودم، تماس می‌گرفتم، دکتر پاسخ می‌دادند، این بعد از ماجرا برایم بسیار جالب بود. من شاید می‌آمدم اینجا اطلاعاتم را می‌گرفتم و خودم اقدام می‌کردم. جالب بود که حتی فرم‌های من آماده و برایم ایمیل شد، و چند روز بعد من تازه قرارداد بستم. این به من احساس اعتماد می‌داد. وقتی می‌دیدم که به من به دید مشتری نگاه نمی‌کردند، و بعد از قرارداد هم دکتر همیشه پاسخگو بود، مثلا وقتی می‌خواستم دوره‌ای، کلاسی چیزی بروم از ایشان می‌پرسیدم که دکتر نظر شما چی است ؟ و ایشان جواب می‌دادند.

(لادن با خنده می‌گوید؛): خوب است، شما آدم کنجکاوی هستید، حقیقتا من اینقدر کنجکاو نبودم. دقیقا علی‌رغم اشرافی که به تمام جوانب مهاجرت به کانادا داشتند، هیچگاه بی اطمینان کامل صحبت نمی‌کردند، و اطلاعات اشتباه به کسی نمی‌دادند.

عباس: خود دکتر همیشه می‌گوید من صددرصد نیستم. در همایش پارسال من سوالاتی می‌پرسیدم ایشان می‌گفتند من صددرصد نمی‌گویم چون اداره مهاجرت ممکن است قانونی را که قرار است آخر سال اجرا کند الان اجرا کند.

لادن: دقیقا و وقتی هم که پرونده به جریان افتاد، تماس گرفتن‌ها و پیگیری‌هاشان، ستودنی بود. یعنی این همیشه ما نبودیم که باید دنبال کارمان باشیم، هیچوقت هم کار عقب نمی‌افتاد.

 

راهنمای جستجو در سایت

  • جهت جستجوی یک عبارت خاص از گیومه در دو طرف عبارت استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجوی چند کلمه در کل مطلب، کلمات را با فاصله از هم وارد کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها عنوان مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از عنوان: و یا title: استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها متن مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از متن: و یا body: استفاده کنید. مانند:
  • جهت جستجو در تنها خلاصه مطالب، پیش از کلمه کلیدی خود از خلاصه: و یا brief: استفاده کنید. مانند:
  • شما می توانید تمام موارد را ترکیب کنید. برای ترکیب شرایط عنوان، متن و خلاصه، بین شرط ها ; (سمی کالن - semicolon) قرار دهید. مانند:
    • عنوان:دهان و دندان;متن:"مسیر شغلی دندانپزشکان" (نشانم بده)
    • title:دهان و دندان;body:"مسیر شغلی دندانپزشکان" (نشانم بده)
  • توجه داشته باشید که هر مطلبی که در آن حداقل یکی از شرایط جستجو برقرار باشد در نتایج جستجو قرار می گیرد.